قاضى ابرقوه
531
سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي )
بودند ، پس با هم گفتند كه : نشايد كه ايشان چنين رايگان از پيش ما بروند ، و اتّفاقى چنين كمتر افتد . پس دل بر ان نهادند * كه بر كاروان زنند و هر كه را توانند بكشند و هر چه بتوانند ببرند . پس سلاحها در پوشيدند و بنزديك كاروان آمدند ، و اوّل كسى از أصحاب پيغمبر ، عليه السّلام ، كه تير انداخت ، واقد بن عبد اللّه بود و عمرو [ بن ] الحضرمى را كه سر كاروان قريش بود بقتل آورد . و چون وى را بقتل آورده بودند ، عبد اللّه بن جحش ، كه سر لشكر اسلام بود ، لشكر اسلام را گفت : به يك بار بر كاروان زنيد و [ 1 ] بر كاروان زدند ، و دو تن ديگر از ايشان أسير كردند و باقى بگريختند و بارها بگذاشتند . و عبد اللّه بن جحش و أصحاب پيغمبر ، عليه السّلام ، چون چنان ديدند ، كاروان را پيش [ 2 ] گرفتند و آن دو تن كه اسير كرده بودند ، و روى در مدينه كردند . و چون بنزديك مدينه رسيدند ، عبد اللّه [ بن ] جحش أصحاب را گفت كه : از اين غنيمت كه ما يافتيم خمسى از ان رسول است ، عليه السّلام ، و باقى ما قسمت كنيم . و اين پيش از ان بود كه حق تعالى قسمت غنايم بنصّ قرآن بيان كرده بود و خمس پيغمبر ، عليه السّلام ، از آن ميان پيدا كرده بود . پس ايشان از آن غنيمت خمسى خاص پيغمبر را ، عليه السّلام ، جدا باز كردند و باقى يك ديگر را قسمت كردند . و چون به مدينه رسيدند و أحوال با سيّد ، عليه السّلام ، بگفتند ، سيد ، عليه السّلام ، آن حركت ازيشان خوش نيامد ، از بهر آنكه در ماه رجب قتال كردند ، [ و عبد اللّه بن جحش را گفت : من شما را نفرموده بودم كه در ماه رجب قتال كنيد [ 3 ] ، ] و بفرمود تا كاروان ، همچنان با آن دو اسير كه آورده بودند ، بازداشتند و هيچ از ان رها نكرد كه كسى برگيرد و تصرّفى كند . پس چون سيّد ، عليه السّلام ، چنان
--> [ ( 1 - ) ] روا : + يكباره . [ ( 2 - ) ] روا و ط و پا : در پيش . [ ( 3 - ) ] از روا و ط نقل شد .